تبليغاتX
جــــــــــــــــــــــــدایی ها

 

يكي  كابوس من شد........

يكي رويامودزديد......

يكي شكل غريبه ....

تورو از روح من چيد...

يه شب بغض نجيبم.......

توقاب حنجره مرد.....

يكي خنديدواون شب....

تورو از بسترم برد....

شبي پرابرو بارون....

يكي پرده دري كرد....

نگاهی تلخ وبی روح.....

کمی خیره سری کرد......

شبی دشواروبی رحم.......

کسی درمن سفرکرد........

کسی لبریزشب شد.......

من وباخودهدرکرد.....

کسی اسم شبم رو....

شنیدوبی صداموند......

یه شب تاسطرآخر......

تموم قصه روخوند.......

شبی عاصی شدم من.....

یکی کابوس من شد.....

نگاهی تلخ وبی روح......

شبی فانوس من شد........

یکی آتیش زدورفت.......

منوخاکستری کرد......

توآغوش یه کابوس........

دوباره بستری کرد......

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 0:4 توسط کاوه .... |

 

بر روی سنگ قبرم ننویسید نامش (كلاغ  ) بود.......

بنویسید نامش دیوانه بود........

بر روی سنگ قبرم ننویسید که عاشق بود .......

بنویسید اخلاقش بچه گانه بود.......

بر روی سنگ قبرم ننویسید که چه رنجهایی را تحمل کرد ........

بنویسید دروغگو بود......

بر روی سنگ قبرم ننویسید در جوانی مرد......

 بنویسید پیر شده بود پیر جوانی...

بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود ......

بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود.......

بر روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجود او نبود.........

بنویسید وجود او عشق بود......

بر روی سنگ قبرم ننویسید عاشق باران بود .......

بنویسید باران موثر ترین داروی اوبود ........

بر روی سنگ قبرم ننویسید که کم تحمل بود ........

بنویسید مشکلاتش بیش از اندازه بود.......

بر روی سنگ قبرم ننویسید روزای آخر غمگین بود.........

 بنویسید شاد بود مرگش فرا رسیدبود .......

بر روی سنگ قبرم ننویسید از دوری یار مرد.......

 بنویسید از عشق یار مرد.......

بر روی سنگ قبرم ننویسید که روز تولدش مرد......

 بنویسید که هرگز متولد نشد......

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 15:19 توسط کاوه .... |

آن زمان که دیگر نمی توان از سیاهی ها سپیدی ساخت

زمانی که درد خیمه می بندد بر چهارچوب مغزم

لحظه ای که هر ثانیه همانند پتک می کوبد بر افکارم

من در مییابم مرگ را ...... خود کشی را .....

خودکشی دیوانگی نیست خودکشی حقارت نیست

خود کشی حماقت نیست زمانی که خنده

واژه ای غریب می شود زمانی که شوری اشک

تنها نمک زندگیم می شود هنگامی که محبت

عقده ای دیرین برایم می شود هنگامی که غم

تنها مونسم می شود من در مییابم مرگ را

خودکشی را خودکشی گناه نیست خودکشی

کفر نیست خودکشی عذاب نیست زمانی که

سیهاهی تنها رنگ زندگیم می شود هنگامیکه

دیگر امیدی برای ماندن پیدا نمیکنم هنگامیکه

برای واژه خوشبختی معنایی نمی یابم لحظه ای

که چشمانم به هر سمتی میرود تا شاید آشنایی

را بیابد هنگامیکه ناله تنها طنین صدایم میشود من

در می یابم مرگ را خودکشی را خودکشی

ضعف نیست خودکشی درماندگی نیست خودکشی

جهالت نیست زمانی که دیگر حتی برای زنده ماندن

بهانه نمی یابم زمانی که زندگی توفیق اجباری

میشود زمانی که مرگ بزرگترین آرزویم میشود

من در مییابم مرگ را خودکشی را ....

شعار ندهید که زندگی زیباست

شعار ندهید عشق و امید و آرزو را ...

غرولند نکنید دنیا دیگر جای ماندن نیست...

 خودکشی یعنی شهامت...

 خودکشی یعنی جسارت خودکشی یعنی رهایی

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 2:58 توسط کاوه .... |

 

اي همراه بهترين روزهاي زندگيم

نبودنت را باور نمي کنم

با اينکه مي دانم محال ترين آرزوي من بوده اي


اي همسفر جاده تنهاييم

ديري است که به اميد با تو يودن نفس مي کشم

و به انتظار ديدار تو زنده ام

با اينکه بارها گفته اي ديگر برنمي گردي


اي هم درد با غصه هايم

هنوز هم شريک لحظه هاي غم و شادي من هستي

و من هنوز هم با کسي جز تو درددل نمي کنم

با اينکه مي دانم در کنارم نيستي

اي هم دل با قلب شکسته ام

قلبم براي تو مي تپد

و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي کهنه اش باشي

با اينکه تو خودت قلبم را شکسته اي

اي هم آغوش شبهاي بي کسي ام

هر شب ياد تو را در آغوش مي کشم تا به خواب روم

و پلکهايم به اميد ديدن تو در رويا سنگين مي شوند

با اينکه تو آنقدر دوري که حتي در رويا هم

 نمي توانم به تو دست پيدا کنم


اي همزبان بي صداترين فريادهايم

حتي وقتي سکوت تنها حرفي است که براي گفتن دارم

عشق تو را با تمام وجود فرياد مي کشم

با اينکه مي دانم گوشهايت صداي بي صداي

 دردهايم را نمي شنوند

ولي تو هرچه بي اعتناترباشي من عاشقتر مي شوم

من هنوز به عهد روز اول دوستي پايبندم

من هنوز هم به اندازه روز اول دوستت دارم

شايد هم خيلي بيشتر...

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:59 توسط کاوه .... |